با حضور مهندس کمالی معاون سیاسی امنیتی استانداری کرمان اولین شب از شب‏های شعر طنز دولخ در شامگاه پنج‏شنبه 17 بهمن ماه به همت حوزه هنری استان کرمان در فرهنگ‌سرای کوثر برگزار شد.

این برنامه با استقبال خوب مردم روبرو شد و تعداد زیادی از کرمانی ها در آن شب به شنیدن آثار شاعران طنزپردازی نشستند که از شهرهای استان کرمان و همچنین از تهران، شیراز و بندرعباس آمده بودند.

شب شعر طنز دولخ با تاخیری اندک آغاز شد. مجری برنامه «حمید نیک نفس» بعد از قرآن و سرود جمهوری اسلامی، پشت تریبون قرار گرفت و خواند:

به نام خداوند این خنده‏ها

خداوند اقساط ما بنده‏ها

خدایی که می‏گیرد و جان دهد

هرآن را که دندان دهد نان دهد

و حتی خداوند معتادها

خداوند این گشت ارشادها

مدیر توان‌مند این کائنات

شکر، گل، عسل ، قند این کائنات

نگهبان دل‏گنده‏ی رازها

خداوند تاخیر پروازها

خداوند ناباب‏ها، باب‏ها

تسلای اندوه قصاب‏ها

خداوند فریادها، یادها

خداوند شیرین فرهادها

بعد به دعوت او، عباس سالاری رییس حوزه هنری استان کرمان پشت تریبون ایستاد و پس از سلام و خیرمقدم و تبریک سی‏امین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی گفت: خوشحالم که یکی از قول های حوزه هنری در این ایام فرخنده به تحقق رسید و از امشب شاهد شروع شب‏های شعر طنز دولخ خواهیم بود» سالاری افزود: یکی از نعمت‏های این انقلاب آزادی بیان است و در هیچ دوره‏ای در ایران سابقه نداشته که هنرمندان، شاعران و ادیبان بتوانند با این آزادی انتقاد کنند و عقایدشان را بیان نمايند؛ که این امر ، امر خیری است و بیان انتقادها نیز امری خیر.

سالاری همچنین گفت: شاید مدیران به خاطر مشغله‏ای که دارند نتوانند بعضی از مشکلات و نارسایی‏ها را در جامعه ببینند و اینجاست که طنزپردازان کمک می کنند و با بیان طنز، آن مسایل را گوشزد می نمایند.

بعد از صحبت آقای سالاری، نیک‏نفس، مجری برنامه توضیح داد  که نخستین شب شعر طنز دولخ به یاد عمران صلاحی –طنزپرداز معاصر- برپا شده است. بعد هم از حضور چند سال پیش عمران صلاحی در کرمان گفت و پس از آن فیلمی در همین رابطه پخش شد. عمران در آن تصاویر خنداندن مردم را خدمتی بزرگ دانست. سپس از چند طنزپرذاز کرمانی یاد کرد و در آخر چند رباعی خواند:

 بگذار تو را به لب تبسم برسد

راز دل ما به گوش مردم برسد

بنشین بغل آینه تا بار دگر

زیبایی تو به چاپ دوم برسد

*

 مردیم در این دیار از دلتنگی

اوضاع زمانه هم شده خرچنگی

خشک است و عبوس هرچه بینم یارب!

قدری برسان تهاجم فرهنگی

*

هش‏دار که با درفش، نازت نکنند!

تولیدگر برق سه‏فازت نکنند

اوضاع جهان، دیمی و هرکی هرکی است

کوتاه بیا تا که درازت نکنند!

پس از پخش فیلم، قسمت اول شعرخوانی آغاز شد. اولین شاعر «علی زراعت» از شیراز بود که چند دو بیتی و یک غزل ‏خواند.

بهارت نه، خزونت هم قشنگه

تو ابر آسمونت هم قشنگه

بگو چیزی، بزن زخم زبونم

همون زخم زبونت هم قشنگه

*

فساد اینجا عمومی داره می‏شه!

رسوم غرب، بومی داره می‏شه!

چه باید کرد با این معضل زشت؟

که آمارش نجومی داره می‏شه

بعد از زراعت، «اسدالله فهن‏دژ» باز هم از شیراز برای مردم شعر طنز ‏خواند. بعد از او هم مجری از «علی‏اکبر اصفهانی» طنزپرداز پیشکسوت کرمانی دعوت کرد. اصفهانی که طنزنویسی‏ کهنه کار است ، دو شعر خواند. این هم چند بیت از یک شعر او:

بنده دو صد سال و خورده‏ای بکنم عمر

حادثه‏ی روزگار اگر بگذارد

پیش‏قدم می‏شوم به حکمت و تقوا

حرکت مژگان یار اگر بگذارد

بهر سلامت رژیم گیرم و افسوس

کشک و کدو در تغار اگر بگذارد

میوه و سبزی خورم که تا نشوم چاق

این شکم گوشت‏خوار اگر بگذارد

در دلم امید مکه است و مدینه

حسرت دریا کنار اگر بگذارد

من به جهنم روم به خاطر اشعار

مرحمت هشت و چار اگر بگذارد

شعر من اندر جهان نمونه ندارد

شعر تر شهریار اگر بگذارد

 مجری پس از اصفهانی، «راشد انصاری» طنزپرداز بندرعباسی را برای خواندن شعر طنز دعوت کرد. انصاری پشت تریبون رفت و چند شعر خواند. دو بیتی زیر یکی از آن شعرها بود:

خدای عده‏ای پوله، خداجون!

زمونه غرق بامبوله، خداجون!

شبا شیطون پارازیت می‏فرسته

همش خط تو مشغوله، خداجون!

شاعر بعدی «رحیم پیمان» از شیراز بود و پس از او «مهدی جهان‌بخش» طنزپرداز رفسنجانی پشت تریبون قرار گرفت. این هم چند بیت از اشعار او:

 آن خروسي که موذن بوده است

کار او تا ظهر خرخر کردن است

يک دو تا توصيه‌ي بهداشتي

راز صحت، ترک دکتر کردن است

خورد مال خلق را تا خرخره

کار نيکو کردن از پر کردن است!

*

 خیس اشک غم است فواره

هیچ‏کاره شده همه کاره!

خنده‌هايي که مي‌کند خانم

بدتر از ترکش است و خمپاره

در زبان سه سانتي‌ات باشد

تيغ و چاقو، تفنگ و غداره

نصف دين من و تو کامل شد

به چه قيمت؟ عيال بيچاره!

قسمت اول شعرخوانی به پایان رسید. سپس «منصور ايزدپناه» خلاصه‌اي از سابقه‌ي طنز در کرمان را براي مخاطبان گفت. او از دو نفر در استان کرمان که اثر مستقل طنز داشته اند یاد کرد؛ «حکيم قاسمي کرماني» که اثرش «خارستان» معروف است و «محمدحسين سيرجاني» معروف به «نبي السارقين» که کتاب او با نام «پيغمبر دزدان» توسط دکتر باستاني پاريزي، معرفي شده است.

منصور ايزدپناه همچنین گفت: در حال حاضر تعداد طنز‌پردازان کرمان بسيار زياد است اگرچه طنز اين استان همچنان مهجور و ناشناخته است.»

بخش دوم شعرخواني با «علي اصغر نجفي» از شيراز آغاز شد. بعد از او «عباس صادقي زريني» که از تهران آمده بود، پشت تريبون قرار گرفت. او برای حاضران چندین رباعی خواند. از رباعی های اوست:

 ياران وفادار به ظاهر داري

گريه کُنِ حرفه‌اي و ماهر داري

دلخوش نشو با دعاي عهد اين قوم

تو قصه‌ي کوفه را به خاطر داري

*

در تيررس چشم سياهت باشيم

در دسترس تير نگاهت باشيم

ما آمده بوديم که کاري بکنيم

گفتند فقط چشم به راهت باشيم

*

انگار که تقدير جهان بر مي‌گشت

با برگ برنده، قهرمان بر‌مي‌گشت

او در جهت کمک به پشت جبهه

در موقع حمله ناگهان برمي‌گشت

*

بايد دل پاک اهل دينُ بخريم

بايد که کتاباي لنينُ بخريم

دنيا پسرم! مزرعه‌ي آخرته

بايد ده هزار متر زمينُ بخريم

بعد از صادقي، «عاليه جهرمي» از کرمان شعری به گویش کرمانی و نیز «حسين اسدي» از شيراز شعری به گویش شیرازی ‌خواندند. «عليجان سليماني» از جيرفت هم شاعر بعدی بود. با شعرخوانی او قسمت دوم شعر خواني هم به آخر رسید.

سپس «مجيد حسين‌خاني» خواننده‌ي کرماني و دو نوازنده ی کمانچه و تمبک به روي صحنه رفتند و به اجرای موسیقی پرداختند.

سومین قسمت شعر خواني با شعرهای «بهرام غلامي» از شيراز آغاز شد. بعد از او «حامد حسين‌خاني» از کرمان پشت تريبون ایستاد. یک شعر طنز خواند و یک شعر جدی. این هم چند بیت از شعر طنزش:

يک عده که در کارگه کوزه‌گري دوش

حرف از موتور و دنده و ميل‌لنگ زدندي

وانگاه به اهل هنر و دانش و پويش

مارک بد و لا مذهب و چرمنگ زدندي

امروز به ميدان شده با خاطر آرام

پيوسته همي گند به فرهنگ زدندي!

پس از او «مرادي» از شيراز، «علي حيدري زاده» از رفسنجان و «منوچهر افضلي» از کرمان به شعرخوانی پرداختند. «عبدالرضا قيصري» هم آخرین شاعر شیرازی برنامه بود که دو شعر خواند. چند بیت از یک شعر او:

هر کجا آب مي‌زند بيرون

از دلم تاب مي‌زند بيرون

عاقبت جد اعظم پوستر

از دل قاب مي‌زند بيرون!

خواجه با بايزيد بسطامي

سمت سهراب مي‌زند بيرون!

تا بپرسد که کفش‌هايم کو؟

بوي جوراب مي‌زند بيرون!

سارقي که چراغ قوه نداشت

با طلاياب مي‌زند بيرون!

آن گدايي که مي‌رود داخل

شکل ارباب مي زند بيرون!

آخرين شاعری که در اولين شب شعر طنز دولخ پشت تریبون ایستاد «محمد مجتبي احمدي» از کرمان بود. او يک غزل طنز ‌خواند و این هم چند بيت از غزل او:

يک نفر روز و شب سخنران بود، حرف پُر قال و قيل خود را زد

يک نفر شد رييس و تا مي‌شد، چانه‌ي قوم و ايل خود را زد

يک نفر خانه در خيابان داشت، يک نفر درد نان و دندان داشت

او ولي متصل به کُر بود و حرف آب قليل خود را زد

گرچه از مردمان عادي بود، اندکي فکرش اقتصادي بود

گفت: دايي! زياده عرضي نيست... برج‌هاي طويل خود را زد

يک نفر «يا علي» مکرر گفت، دائم از عدل و داد حيدر گفت

وقت تقسيم مال بيت‌المال، دادِ سهم عقيل خود را زد!

پوسترها به روي هر ديوار، پشت هم هي شعار مي‌دادند

رندي از کوچه‌ها گذر مي‌کرد، خنده‌ي بي دليل خود را زد

گفت: اصلاً به ما چه مربوط است؟ شايد اينها بهانه‌اي بود و

زندگي زورخانه‌اي بود و هر کسي چرخ و ميل خود را زد

زندگي در مسير جاري بود، کار مردم زمين‌سواري بود

آن يکي کُند، کود خود را ريخت، آن يکي تند، بيل خود را زد

مثل فيلي بزرگ بود اين عشق، تا که آمد به خانه‌اي تاريک

هر کسي دست زد به يک جايش، بعد هم حرف فيل خود را زد

. . .

و حمید نیک نفس، مجري برنامه با خواندن یک غزل به برنامه پایان داد.